محل تبلیغات شما

یادداشت های دادو



 

دو روز پیش بود که تلفنم زنگ خورد و پسرعمویم از تهران خبر داد که نوه ی عمه ام در بیمارستان امام رضای تبریز بستری می باشد ؛ آنهم در بخش مراقبتهای ویژه و ایضا خبر داد که وضعش خیلی ناجور است و . البته گفت که دیروز همه آنجا بودند و . و منهم گفتم که باید یکی خبر بدهد تا ما هم بدانیم والا علم غیبی که داریم به آنجاها قد نمی دهد !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

و روزها می روند و مطالب بر روی هم انباشته شده و از حافظه ی روزانه بیرون رانده می شوند !! امروز بعد از چند روز توفیقی شد تا سری به وبلاگ بزنم و ببینم آخرین مطلبی که نوشته بودم چه بود و برای کدام روز بود !!

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

خلاصه اینکه حضور در آنجا برایم خیلی نگران کننده و وحشت آور بود !! کسانی که در زنجیر بودند آدمهای خیلی خاص و دارای طبقه بندی اجتماعی خاص بودند و از هر قماشی هم بودند ؛ از بازیگر سرشناس تا تمدار و تاجر و نظامی و .


 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

نداشتن تلویزیون یعنی اینکه از برنامه ها خبر نداشته باشی و یهو برسی به چیزی !! مثلا من منتظر مهمان بودم و در کامپیوترم مشغول بودم که چشمم به آی ورزش 3 افتاد و باز کردم و دیدم استقلال و پرسپولیس دارند بازی می کنند . ناگفته نماند که هر وقت گزارشگر کلمه سرخابی ها بکار می برد من زیر لب می گفتم مرغابی ها !!


 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

مردم یک کشور با همه ی نزدیکی هایی که باهم دارند ، در مناطق خود سلایقی را اجرا می کنند که برای سایر هموطنان شاید عجیب و غریب بنظر بیاید !! هرچند همه فکر می کنیم که توی یک کشور هستیم ولی هر کسی در لاک منطقه ی خودش هست !! و همین امر و شناسائی و شناخت پیدا کردن به آن برای بالادستی های فرهنگی خیلی مهم است !!

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

سر ظهری یهوئی تصمیم گرفتیم مثل سال قبل سری به شبستر بزنیم و کمی آرد سنتی بخریم برای ماه رمضان !! من بیرون از خانه بودم و تا بانو باتفاق مادربانو و ایضا نورا خانم به سر قرارمان برسند ، یک عکس از مسجد صاحب الامر گرفتم بیادگار !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]


یکی از دوستانت فیلمی گذاشته بود که از قرار معلوم اداره ارث و میراث استان فارس تهیه کرده بود و با هلی شات تصاویر بسیار زیبایی از بالای حافظیه گرفته بودند !! فکرکنم یک فیلم زیر یک دقیقه بود که دراینستا پست شده بود و من چندین بار آن را نگاه کردم و کیف اش را بردم !!

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

از وقتی انسان بوده ، این سفیداب و سرخاب هم بوده !! بعدا که انسان کمی پیشرفت کرد لوازم آرایشی هم پیشرفت کردند و حالا آدمها برای رسیدن به زیبائی دلخواه ( و نه واقعی !! ) دست به کامپیوتر شده اند و چیزهایی که نیستند را خلق می کنند .

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

امروز و تا دقایقی دیگر دو تیم ژاپن و قطر مقابل هم قرار می گیرند تا داشته هایشان را رو بکنند !! قطر نماینده برتر از غرب آسیا و ژاپن مدعی قدیمی از شرق آسیا . تا اینجای کار نشان داده است که قطر تیم محکمی ست و واقعا حرف برای زدن دارد ولی ژاپن هم با سه گلی که به ایران زد و عربستانی که حذف کرد (!) نشان داد که آنقدرها هم که پیش بینی می شد سست و شکنده نیست !!

  



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

این روزها ما همچنان مشغولیم به مشغله ی تکراری رفتن به بیمارستان و سرک کشیدن در مورد وضعیت نوه ی عمه جان !! و ایضا مسائل روزمره را هم با تاخیرات 24 ساعته و گاه بیشتر از این و آن دریافت می کنیم .

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

با یکی از دوستان قدیم و آشنایان جدید (!) قرار سرپائی گذاشته بودیم و البته بعدا دیدیم که انگار کاری هم در آستین دارد و همانگونه که قدم ن می حرفیدیم (!) برنامه ریزی برای کاری که داشت را هم انجام می دادیم .

  



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

امروز گذرم از بازار سنتی تبریز افتاده بود ، به دوستم گفتم : " حالا که تا اینجا آمده ایم بیا تا سرای میرزا جلیل را هم نشانت بدهم که بعدا نگوئی ندیده ام !! " با بی میلی وارد شد ولی معلوم بود که خوشش آمده بود . منهم چند تائی عکس گرفتم که بماند به یادگار !!

  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

روح رفتگانتان شاد ، دائی فرنگ نشین ما نه تنها عادت به خوردن دارو نداشت بلکه اصلا دارو برایش تعریف نشده بود و برخلاف مادرش که همیشه یک کیف دارو بهمراه خودش داشت ،رحظی از مصرف دارو نبرده بود !! یکبار که ایران آمده بود کمی احساس سرسنگینی داشت و اطرافیانی که نشسته بودند و همه شان هم حاذق بودند (!) انواعی از دارو ها را تجویز کردند و بالاخره توافق شد که یک نصفه که البته آنهم یک سوم شد (!!) استامینوفن بخورند !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

امروز سر راهم سری زدم به چاپخانه ی دوستم و یکی دو مورد قیمت کردم !! یکی از دوستان زنگ زده بود تا کارهای چاپی کارگاهشان را به من بسپارد !! و البته این روزها بازار کاغذ و چاپ آنقدر قاراشمیش شده است که هر کسی نمی تواند وارد آن بشود !! و کسی که این روزها در بازار بداقتصاد ایران هنوز سرپا مانده است باید مصداق شعر معروف فردوسی بزرگ باشد:


 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

بعد از ظهر سری به فوتورافچی زدم و ساعتی پیش او بودم تا اینکه یکی از اقوام مادری از سراب زنگ زد و گفت : " می خواهم از یک دکتر وقت بگیرم ولی به تلفن جواب نمی دهند !! " و من شماره را گرفتم و چند بار امتحان کردم و آخر سر راه افتادم تا بروم ببینم چه خبر است !؟

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

این روزها روزگار سرعت و عجله است و با این تواصیف داریم انسانی ترین دوران را تجربه می کنیم !! و عجله نشانه ی نزدیک بینی انسان است و محصولش استرس است (!) و در مقابلش صبر قرار دارد که انسان را دوراندیش و آرام می کند .

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

فرار مغزها ، نخبه ها و . از بحث های بالفطره داغ می باشد که وقتی ژورنالیست ها حرفی برای شیپور کردن نداشته باشند سراغ آن می روند و بعد که قیمت پیاز گرانتر شد ، آن را ول می کنند و به قیمت پیاز می چسبند !! و دوباره که نه جائی آتش گرفت و نه وزیری عطسه کرد و نه نماینده ای در مجلس چرت زد (!) دوباره بحث داغ می شود که فرارمغزها و .


 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

دیشب مهمانی داشتیم که عزم برگشت به پایتخت را داشت و برای همین باتفاق رفتیم تا از ترمینال بدرقه اش کنیم . محل ترمینال قدیمی تبریز که سالهاست به پروژه ی ساخت یک مرکز خرید اختصاص داده شده است و کم کم دارد افتتاح نشده ، تاریخی می شود !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

این قسمت از خواب اول را تمام بکنم تا بهانه برای نوشتن خواب دوم جور بشود . در بخش دوم نوشته بودم که بهمراه یکی از طریق یک کریدور بیمارستانی برای آوردن دارو رفته بودیم . کسانی که منتظر بودند تا داروها را به ما تحویل بدهند قیافه شان کلا با آدمهایی که دیده بودم فرق داشت !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

دیروز یکی از نمادهای اروپائیان که سالانه میلیون ها بازدید کننده داشت و یکی از ارزشمندترین بناهای کشور فرانسه بود در آتش سوخت !! هنوز خبری در رابطه با دلیل این آتش سوزی انتشار نشده است و این در نوع خود خیلی عجیب است !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

چند وقتی بود که در برنامه داشتم تا ببرم  کپسول گازهای خالی را بدهم پر بکنند !! البته یکی از برنامه هایم این است که حتما یک دفترچه یادداشت روی کنسول بگذارم و این چنین مواردی را یادداشت بکنم تا زیادی دیرشان نشود !!

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

 این روزها مشغولیم . مثل همیشه عمومی و البته کمی هم خاص تر (!) خیلی جاها می رویم و کلی عکس هم می گیریم ولی راهمان به پای کامپیوترمان نمی خورد . دیروز عصر باران آمد و نزدیکی های صبح تبدیل به برف شد ولی تا ظهر همه چیز تمام شد و آفتاب در بالاترین جایگاهش در آسمان نشسته بود !! ولی هوا سرد شده است .

  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

ماه رمضان حال و هوای خاصی دارد و برنامه های خودش را دارد و برای همین خیلی از کارها و برنامه های روزمره می روند و در لابلای برنامه های رمضان پنهان می مانند !! بیرون رفتن ها و در خانه ماندن ها !! مهمان رفتن ها و میزبان شدن ها !!

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

در یادداشتی نوشته بودم که یک خواب دیگر هم دیده ام که در نوع خودش درج کردنی و جالب می باشد !! فکر کردم اگر امروز یادداشت نکنم و مدرسه ها باز بشوند (!) یادم برود و برای همین باختصار هم که شده می نویسم تا بماند.

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

هر از گاهی که نوراخانم بدلایلی که ما نمی دانیم و خودش هم نمی گوید (!) میل به گریه کردن پیدا می کند می آید بغل باباش و من برخلاف دیگرانی که سعی می کنند تا با او حرف زده و آنهم به روش سوال و جوابی حرف می زنند و لابد انتظار دارند بچه 15روزه با ایما و اشاره به آنها جواب بدهد (!!) فقط برایش حرف می زنم و او فقط گوش می کند !! حس خودم  این است که حواس اش از موضوع اصلی پرت می شود .

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

یک جائی باید این بازی تمام بشود و نقطه از سر خط شروع بشود . نمی شود که در کشور اینهمه کارشناس داشته باشیم و اینهمه مشکل !! همین آقایونی که وقتی دستشان از ریاست و میز و . خالی است و کلی کارشناس تشریف دارند ؛ دیده می شود که زمانی که متصدی و متولی می شوند ، همچی هم . نیستند !! و این برمی گردد به همان مثل قدیمی که می گوید : " کنار گود نشسته میگه لنگش کن !! "

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

خیلی وقت ها پیش یک مدیرعامل بدقلقی داشتیم که در حد مدیرعامل نبود ولی معلوم بود که یک مدیرتولید موفق و کاربلدی بود !! یکی از معایب فرهنگ ما این است که وقتی یکی در یک رده ای خوب عمل بکند بجای اینکه شرایطش در آن رده را خوب بکنند رده اش را بالا می برند و در آن رده ی بالا ، موفقیت های قبلی اش هم زیر سوال می رود !!

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]


روز جمعه را با خرید نان تازه آغازیدم و در همان اثنای رفت و بازگشت از نانوائی ذهنم درگیر بود !! قبل از دمیدن صبح بیدار شده بودم و در انباری کامپیوترم دنبال چند تا فایل می گشتم در رابطه با همان سی دی که در مورد گردشگری کار کرده بودم و بالاجبار چیزهایی که نمی خواستم را می دیدم و هر از گاهی عکسی برای دوستی می فرستادم تا موقع بیدار شدن ببیند !!

  



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

چند روز پیش مسیرم از کنار ارک تبریز افتاد !! خیابان غربی ارک تبریز را تبدیل به پیاده گذر کرده اند یکی دو مغازه را بعد از سالها از سر راه برداشته اند !! ولی این محوطه هنوز باندازه ی بیست سال کار لازم دارد !!! یعنی برخی نسل ها ازاین محل فقط خرابه بیاد خواهند داشت !! و شاید منظور متولیانش هم همین بوده باشد !؟!؟

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

این روزها باز خوابهایم پریشان شده اند و چون می تواند دلایل زیادی داشته باشد (!!) زیاد حساس نشده ام ولی هر کدام دارای جذابیت های ویژه ای بودند که با وجود تلخی در برخی ها باز جالب بودند !!

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

آدم بازنشسته که می شود ، ابعاد زندگی اش دستش می آید !! زمان اشتغال انسان محدود به کار و فعالیتی است که او را از گستره ی زندگی اش غافل می کند ولی بازنشسته شدن مشغله های شلوغ را کنار می زند و یک عالمه افق در زندگی پدیدار می شود ؛ هرچند نیمه ابری و غیرواضح !!؟

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

چند وقت پیش در اینترنت گردی هایم به چند خط نقاشی برخوردم و اتفاقا صفحه ها را باز کردم و .از آن روز به بعد یک روز در میان و گاه روزانه برایم پیام می آید که شاید شما از اینها هم خوشتان بیاید !! و من باز می کنم و خوش بحال می شوم !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

این روزها کمتر کسی هست که نیاز به انجام کارت به کارت برای انتقال پول نداشته باشد ؛ در حوزه تجارت و معامله که جائی برای قسم خوردن ندارد !! و در زندگی روزمره هم با این اقساط عادلانه ای که وجود دارد، دیوارهای پرداختی مردم عادی هم گاها بالاست !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

شاید چند وقت پیش نوشته بودم که برای تهیه شیر خشک نورا خانم ، یک موردی پیش آمده بود !! من این قوطی شیر را با قیمت 23هزار تومان از یک داروخانه !! 25.5هزار تومان از داروخانه ی دیگر !! و 28هزار تومان از داروخانه ی دیگری تهیه کرده ام !!!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

رفته بودم بازار و فرصتی شد تا سری بزنم به دوستم که در کار تابلو فرش هستند !! زیاد نماندم ولی همان اندک هم خیلی خوش گذشت . یک تابلوی بزرگ به دیوار آویخته بودند و من نیم ساعتی مشغول تماشایش بودم (!!)

  



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

در اخبار دنیای مجازی دیدم که دختر خانم پورشه سواری با پسری تصادف کرده و متاسفانه عابر فوت نموده بود !!! وقتی پلیس برای توقیف ماشین و راننده اقدام کرده بود دختر گفته بود : " قیمت ماشین من خیلی زیاد است ، برای چه می خواهی توقیف بکنی !؟ دیه ی مرده را می دهم !! "

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

زمان های قدیم دوربین عکاسی زیاد متداول نبود و کمتر خانه ای از این موهبت تکنولوژیکی بهره مند بودند !! در آن زمان های دور دائی جان مرحوم ما که بعدها فرنگ نشین شد ، هر از گاهی دوربین به دست می رفت و عکاسی می کرد ؛ مثلا حوالی سالهای 35- 40 !! و بقول قدیمی ها آلبومهای خاطره انگیزی داشت !! که برخی از عکس هایش هم ی می زد !!


 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

دیروز نورا خانم را مهمان دعوت کرده بودند ؛ دخترعمویش برای بعد از آخرین امتحان یک حیاط پارتی ترتیب داده بود و همکلاسی هایش را دعوت کرده بود !! و در این میان یکی دو فقره هم قاطی آنها کرده بود و نورا خانم هم که معرف دوستانش بود و بایستی حضور پیدا می کرد .

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

چند روز پیش نشسته بودیم و حرف از قیمت تمام شده ی برای کتابی در مورد ماشین های کلاسیک کلکسیون یک نفر آمد !! من هم چند وقتی بود که مشغول این مورد بودم و برای همین پاسخ به من ارجاع شد و من چند قلم نمونه کتاب نشان دادم تا ببینند که چه نوعی می پسندند تا قیمت تخمینی در همان حوالی داده شود !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

چند روزی هست که بعد از سحری خوابم نمی آید و کارم سخت می شود !! چون قبل از سحری نصف سهمیه خوابم را استفاده می کنم و سه ساعتی می ماند برای بعد از سحری (!) و اگر هم می خوابم ، خواب بحساب نمی آید مثلا از 5 ساعت غلت زدن رویهم رفته 2 ساعت با خلوص 60% نمی دهد !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

دو روز گذشته را در بیمارستان سپری کردیم !! اتفاقها همیشه در اطراف ما هستند و تعداد زیادی از این اتفاقات می توانند تبدیل به حادثه بشوند و از میان این حادثه ها تعدادی می توانند ما را درگیر بکنند !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

خیلی ها دوستدار نوعی زندگی هستند که اگرچه مدتش کم باشد ولی بی دغدغه و راحت و بی دردسر باشد !! ولی تاریخ بشری چنین چیزی را نشان نداده است و اگر نشان داده است در پشت پرده اش دردسرها و دغدغه ها و ناراحتی ها را دوبله حساب کرده است !!

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

گفته بودند : هر که را طاووس باید ، جور هندوستان کشد !! و یک مثلی هم ما داریم که می گوید : هر کس در زمستان هوس ماهی بکند باید تحمل نشستن روی یخ را هم داشته باشد !! و ایضا گفته اند : هر که خربزه بخورد باید پای لرزش هم بنشیند !!  این مثل هاتقریبا نزدیک به هم هستند و می شود بطور مشترک استفاده کرد و گاهی هم می شود بصورت تخصصی تر استفاده کرد !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]


روز جمعه را با خرید نان تازه آغازیدم و در همان اثنای رفت و بازگشت از نانوائی ذهنم درگیر بود !! قبل از دمیدم صبح بیدار شده بودم و در انباری کامپیوترم دنبال چند تا فایل می گشتم در رابطه با همان سی دی که در مورد گردشگری کار کرده بودم و بالاجبار چیزهایی که نمی خواستم را می دیدم و هر از گاهی عکسی برای دوستی می فرستادم تا موقع بیدار شدن ببیند !!

  



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

دیروز بعد از ظهر باران و تگرگ شدیدی داشتیم و شب هم که دوباره داشت می بارید . فروردین یک حُسنی که دارد این است که هر اتفاقی بیافتد بحساب خُلق و خویِ فروردینی می گذارند و قبول می کنند !! حتی دو باخت اخیر تراکتور هم از این قضیه جدا نبود !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

امروز روز خوبی بود . با همه ی داش قومی که داشت !! ما مثل داریم که وقتی می خواهیم بگوئیم ایرادش چیست ؟ می گوئیم : " داشی وار ، قومی !؟ " ( یعنی شن داره یا ماسه !؟ منظور اینکه تمیز و پاک شده است !!) زندگی این روزهای ما تماما داش قوم دارد ولی ما به رویش نمی آوریم .

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

در هر گوشه از شهر ، البته گوشه های کمی معتبرتر (!) نمادهای شهری برای خودشان جا خوش کرده اند !! این نمادها گاه تماماً آموزشی هستند !! و گاه از نوع یادآوری که آنهم نوعی آموزشی است !! و گاه نشان دادن قسمتی از تاریخ است که باز آموزشی است !! یعنی ما هر کاری می کنیم جنبه ی آموزشی دارد برای آنها که همراه ما هستند و برای آنها که بعد از ما می آیند .

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

در این یکی دو روز کل وبلاگ 97 را برای پرینت گرفتن آماده کردم و همین حالا تمام شدم !! بنظرم این بهترین و بموقع ترین کار در این زمان می توانست باشد !! انتقال نوشته ها از دنیای مجازی بی اعتبار به روی کاغذ که اعتبار محکم تری برای محفوظ ماندن دارد .

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

باز روزها گذشتند و نوبت روز آفتاب رسید !! امسال هم مثل سالهای گذشته فرصتی شد تا در سایه ی این معجزه ی بزرگ (!) دلخوش باشیم به معجزه ای کوچکتر ؛ بیادآوردن !! که در این روزها خود کم معجزه ای نیست .

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

دیروز یکی از دوستان تماس گرفت تا سری به " موزه صدا " بزنیم . قبلا یکی دو مورد از طریق بالدیز خانیم در جریان راه اندازی و مسایل این موزه شخصی و بسیار زیبا قرار گرفته بودم ولی این بار می رفتم تا ببینم چه کاری می توانم برای آنجا بکنم !! یکی دو تا عکس می گذارم با قسمتی از مقدمه ی مصاحبه  دوستم با این کلکسیونردار

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

بالاخره باید یکی تکلیف باران را مشخص بکند که چه مقدار و در چه زمانی ببارد !؟ نمی شود که گاهی ببارد و گاهی نبارد !! برای کم بارانی مدیریت بحران تشکیل بشود یا برای بارش زیاد و سیلاب و . !؟

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

روزمره گی های ما هرچند غالبا از یک نوع می باشد ولی از طرفی هم بسیار متنوع تشریف دارد و باعث می شود در حالی که خسته کننده می شوند زنده بودنشان را حفظ نمایند ؛ دقیقا مانند برنامه های تلویزیون ملی که چیزی ندارند ولی برای بیننده های خود اعتیاد بالائی هم به ارمغان آورده است !!

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

دیروز جلفا بیش از اندازه خلوت بود . یکی از بزرگترین دلخوشی ها در جلفا یافتن جای پارک برای ماشین است !! دیروز انگار نه انگار که تعطیل بود ؛ انگار نه انگار که بهترین موسم جلفا رفتن بود !!

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

این روزها کمتر کسی هست که نیاز به انجام کارت به کارت برای انتقال پول نداشته باشد ؛ در حوزه تجارت و معامله که جائی برای قسم خوردن ندارد !! و در زندگی روزمره هم با این اقساط عادلانه ای که وجود دارد، دیوارهای پرداختی مردم عادی هم گاها بالاست !!

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

اخیرا از سر بیکاری یک عده علم کردند که دارند جنگل های ارسباران را قطع  کرده و البته قلع و قمع کرده و می فروشند !! کسانی که این اخبار را پخش می کردند ظاهرا از طبقه ی همه چیز دان ها بودند(!) و البته پر واضح بود که منتسب به این طبقه بودند تا از خودشان !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

امروز دوباره به مرکز ثبت احوال مراجعه کردم برای دریافت شناسنامه ی دخترم !! انسان ها ندانسته متعلق می شوند به حدود و حغرافیای ی و سند می خورند و ثبت می شوند !!!  اگر روی نقشه دو وجب بالاتر بدنیا آمده بود باید شناسنامه ی روسی می گرفت و اگر چند میلیمتر بالاتر بدنیا آمده بود ، حالا شناسنامه ی گرجی داشت !!


 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

وارد سوپری محله شده و دیدم که تلویزیون دارد فوتبال نشان می دهد . سپاهان با سایپا !! از سوپری پرسیدم : " تلویزیون شما چرا همش فوتبال پخش می کند !؟ " خانمی که تازه متوجه فوتبال شده بود ، خریدش را متوقف کرد و گوشی را باز کرد و به پسرش ( یا شوهرش ! ) زنگ زد که : " فوتبال می دهد ! بی نصیب نمان !؟ "

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

چند وقتی بود که حال مادرخانم برادرم در تهران خوب نبود و البته می شود گفت ناجور بود !! و تحت نظر ویژه بود و ما هم منتظر رسیدن خبر بودیم !! البته همه می دانند که رفتن و ماندن دست خداست ( هرچند تعداد کمی واقعا اعتقاد دارد !! ) ولی یک شرطی دارد و آن اینکه

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

قطر آبروداری کردو با 4 گلی که به امارات میزبان زد (!!) باخت سنگین ایران در مقابل ژاپن را به حاشیه برد !!! معلوم می شود که بازیکنی مانند ژاوی بیخود نمی آید در تلویزیون و آبروی فوتبالی اش را زیر پای هر گزارشگری نمی ریزد !! طبق پیشگوئی ژاوی ، قطر در بین چهار تیم و تیم اول بازی ها باید باشد !! فعلا که نشان داده تیمی که با کلین شیت بالا می آید و در گروه و قرعه سخت (!!) ، برای تعریف کردن مناسب تر است تا تیمی مثل ایران که در قرعه راحت فقط به درد تعارف شاه عبدالعظیمی می خورد !!

 


 

دیروز توی اتوبوس نشسته بودم و راننده اشاره ای کرد به موهای سفیدم و گفت : " آدم نباید زیاد فکر و خیال بکند !؟  گفتم :" فکر و خیال هم برای آدمی است !؟ وقتی داشتند عقل می دادند ، بابا آدم باید فکر اینجایش را هم می کرد که این عقل خروجی هایی بنام فکر و خیال دارد که هم مایه آرامش و آسایش است و هم مایه پریشانی و دغدغه !! "

  



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر ، هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید، و سیم و زر در سفر بر محل خطرست، یا بیکبار ببرد یا خواجه بتفاریق بخورد. اما هنر ، چشمه زاینده است و دولت پاینده، و اگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولتست هر جا که رود قدر بیند و بر صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند .

( گلستان سعدی )
 
 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

شنبه صبح مرکز شهر بودم و ناهار را هم باتفاق مادربانو و بانو رفته بودیم یکی از چلوکبابی های معروف و قدیمی شهر در بازار تبریز . بعد از آن وارد بازار قدیمی شدیم و کمی بازارگردی کردیم و وقتی داشتیم از بازار بیرون می آمدیم ؛ توی حیاط بازار امیر باران شروع شده بود !!

  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

و اممما از برکات ماه مبارک رمضان یکی اینکه در دو روز ، دو بازی مانده از لیگ یکجا برگزار شد و هیچ فرقی هم نداشت با اینکه هر روز دو بازی بشود و اینهمه استرس و اتلاف به وقت مردم وارد بشود !! البته ریزه خواران سفره ی فوتبال زیاد بچشم نیامدند !!!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

چند روز پیش به یکی از دوستان زنگ زدم و یک قرار سرپائی تا بیاید و همدیگر را سر خیابان محله شان ببینیم . بهمراه پسرش آمده بود ، پسری که حالا برای خود مردی شده بود (!) مهندسی پزشکی می خواند (!) اینهم یک رشته ی خوب که پدر و مادرها برای فرزندان خود لقمه می گیرند تا آینده ی خوبی برایش بسازند !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

امروز باتفاق برادر بزرگم رفتیم تا مثلا کلید واحدمان را تحویل بگیریم !! واحدی که قرار بود 10 سال پیش تحویل داده شود و حالا که به اجبار و به اکراه دارند تحویل می دهند هنوز یک عالمه کارش مانده است !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

چند روز پیش باتفاق برادرم رفتیم به بازارچه معروف کاه فروشان تبریز ( سامان میدانی !! ) زمان های کمی دورتر بسیاری از کاروانسراهای این منطقه محلی برای اتراق و نیز ترمینال محلی برای روستاهای اطراف تبریز بود !! و کمی دورتر که برویم بارانداز کاروان های شتری بود که به بازار تبریز بار می آوردند و از همین منطقه یکی از ورودی های بزرگ بازار تبریز آغاز می شد بنام دوه چی بازاری ( بازار شتربان ! )

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

توی راه بودیم و از هر دری حرفی بود !! منهم از پنجره ی بغلی رفته بودم در دوردست ها برای خودم می چرخیدم . کوههای اطراف مسیر را کمابیش رفته بودم و برای همین وقتی به آنها نگاه می کردم سعی میکردم تصور کنم که از بالای آنها همین جاده را دارم نگاه می کنم !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

زمانی که ما بچه بودیم توی کتاب هایمان داستان های وطنی زیاد بود !! شعرها و داستان هایی که از تولیدات خود فرهنگ مان بود و  اگر داستان آرش می خواندیم که بعدا حذف شد تا بچه ها نخوانند ، در برخی صحنه ها بازتاب بدبختی و درماندگی ملت همیشه در صحنه را می شد به عیان دید ، درست مثل حالا !!!

  



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

بین تمامی عکس هایی که در آلبوم دارم و شاید هم بدلایلی دیگر ندارم یک عکسی از جمکران دارم که در نوع خودش هم زیبا و هم پرخاطره است !! خیلی زود زود هم به چشمم می خورد ، یعنی در یکی دو جا ذخیره شده است و هرگاه دنبال عکسی بگردم ، این را هم می بینم !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]


البته برای رفع اشکال در همین ابتدا عرض کنم که جداً نوشت می باشد !! و شاید برخی ها این مورد را هم مثل خیلی از مسایل جدی کشور به شوخی بگیرند !! خدا را شکر که بعداز مدتها یوزپلنگ ایرانی به کمک ملی پوشان کشور دوباره احیا شد و از خطر انقراض رهائی یافت !!

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

این روزها مد شده است که در گوشه و کنار شهر مجسمه های شهری می گذارند !! کارهای تجسمی که یادآور برخی فعالیت های فراموش شده و یا زنده ی محل می باشد !! ورودی ساختمان دارائی تبریز و پله های مشهورش زمانی در قرق عریضه نویس ها بود .


 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

چند وقت پیش ، اواخر سال قبل (!) مسابقات والیبال در کارخانه برگزار شده بود و ما هم از طرف پیشکسوتان و بازنشسته ها یک تیم داده بودیم !! و نهایتا در مسابقات مقام سوم را بدست آورده بودیم و یک کارت هدیه برای مقام سومی داده بودند.

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

مسیر روزگردی هایم طوریست که همیشه از بازار سرپوشیده " رهلی بازار " ( بازار رنگی ! ) رد می شوم . این بازار و ادامه ی آن که توسط خیابان خاقانی قطع شده است منتهی به درب معروف محله خیابان ( خیاوان ) می شود !! یک زمانی مطلبی در مورد کلمه خیابان که از کجا وارد ادبیات شده است و چرا فرهنگستانیان تاکنون اسمی برایش جایگزین نکرده اند و از دسیسه فارسی سازی مصون مانده است !؟!؟ و لابد در مورد کلمه ای که هر روز به کار می برید و یعنی چه که خیابان مولوی !! یا خیابان فرانسه !! فکر نکرده اید!؟!؟

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

این روزها در تعطیلات بسر می بریم !! هجوم عده ی زیادی برای رفتن به بیرون از شهر و هجوم عده ی زیاد دیگری به شهر !! به هم ریختن قاعده های زندگی ، به هر جائی می تواند منجر بشود الا به آرامش .

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

کمی کلنجار رفتم تا از باقیمانده ی شربت اکسپکتورانتم عکسی بگیرم که نشد !! هنوز یک جرعه از آن باقی مانده است و نمی دانم چه خوابی برایم تدارک خواهد دید !! هنوز قسمت سوم و اعلای خواب اول را تعریف نکرده ام . دو روز پیش هم که خانه ی مادرم بودیم تلویزیون بدلیل مصادف شدن با سالروز وفات امام موسی کاظم (ع) فقط فیلم های ایرانی و غلط انداز نشان می داد !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

جمعه قرار گذاشته بودیم که اگر هوا خوب بود یک سر برویم تا جلفا . که هم برای خودمان ددری شده باشد و هم برای نوراخانم اولین ددر بیرون شهری رقم بخورد . اردیبهشت از هر رقمی که باشد دلچسب است !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

از یکی پرسیدند : " چقدر می خوری ؟ "

گلویش را نشان داد و گفت : " تا اینجا !! "

پرسیدند : " آب چقدر می نوشی ؟ "

گفت : " آب هر قدر که بتواند و برود لای غذاها و جاهای خالی را پر بکند !! "

گفتند : " برای تنفس جایی نماند ، هوا را چه می کنی !؟ "

گفت : " من دیگر مسئول آن نیستم ، راهی یافت بیاید و اگر نیافت نیاید !! "

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

وقتی نوزادی بدنیا می آید کسانی هستند که نقش خانم مارپل را بازی می کنند !! در برخی خانواده ها این تشخیص های اشتراکی شاید زیاد مهم نبوده باشد ولی دیده شده است که گاهی این شباهت سازی ها تاثیرات منفی زیادی بجا می گذارد !!

  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

اخیرا مهران مدیری در یکی از برنامه هایشان برخی واقعیت ها را به طنز گفت و کسانی هم که حاضر بودند به آن کمی ته مزه ی خنده و کف زدن اضافه کردند تا احیانا مستقیما چشم کسی را درنیاورده باشد . هر چند اگر گوش شنوائی باشد صد برابر این حرفها را در جاهای دیگر می زنند !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

به گواهی تاریخ زمانی که ما دارای امپراطوری عظیمی بودیم ( خوب و بدش را کاری نداریم !! ) ملتی در شمالی ترین نقطه ی این کره خاکی در توحشی طبیعی زندگی می کردند ، انسان هایی که فرق چندانی با حیوانات قطبی نداشتند ، به جز در داشتن عقل !! ولی امروزه ما حسرت داشته های آنها را می خوریم و آنها می آیند و از گذشته ی ما عکس می گیرند و در تاریخ ما تفریح کنان قدم می زنند !!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

تخمین هزینه ساخت ایران مال ؛ شروع عملیات اجرا سال ۱۳۹۰


1700000 متر مربع ضرب در 20000000 ریال بر متر مربع، کل هزینه خوشبینانه تمام شده = 34000000000000 ریال
بر اساس رقم ارایه شده در ویکی پدیا، کل هزینه ساخت = 22000000000000 ریال


جهنم، با همین بیست و دوهزار پیش بریم!!


 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

من اگر به اختیار خودم باشد از بین مراسمی که برای متوفی برگزار می شود ، سر خاک رفتن و تشییع و تدفین را بیشتر دوست دارم (!!)  تا شرکت در مراسمات بعدی که عموما برای تسلی بازماندگان می باشد و احیانا رفع تکلیف اجتماعی و البته با سفره های رنگین تر !!

  



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

دیعصر باتفاق یکی از دوستان نیم ساعتی محله گردی داشتیم و بعد من آمدم خانه !! کمی بعد زنگ زد و خبر داد که از وقتی که از هم جدا شده ایم در صف بنزین مانده است و مردم با ماشین و با گالن (!) آمده اند تا بنزین بگیرند که از فردا سهمیه بندی و گران می شود !!!

 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

امروز اولین جائی که مراجعه کردم بانک ملت بود !! من بین تمام بانک ها از همان اول با بانک سپه هیچ وقت کارم نیافتاده است طوری که سال گذشته وقتی یک چک بردم بگیرم و کد ملی ام را وارد کردند با تعجب گفتند : " شما تا حالا به بانک سپه مراجعه نداشتید !؟ " گفتم : " نه . " گفتند : " چون هیچ شناسائی نسبت به شماره ملی شما در سیستم وجود نداشت ! " ( قابل توجه که ما هر روز از هزار روزنه به سیستم هایی که ما را می بینند ، وصل هستیم !! )

 

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

می گویند وقتی ارنست چگوارا را در پناهگاهش با کمک چوپان خبرچین دستگیر کردند، یکی از چوپان پرسید: " چرا خبرچینی کردی در حالی که چگوارا برای آزادی شماها مبارزه می‌کرد!!؟"


چوپان جواب داد :" او با جنگ هایش گوسفندان مرا می‌ترساند!"


 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

بوی بهار را می شود از هر چیزی گرفت !! حتی از ازدحام های بی خود و شلوغی خیابان ها و تماشای پنجره هایی که تمیز می شوند !! آشغال های زیادی که کنار خیابان گذاشته می شود و حتی بلندگوهایی که انگار نمی خواهند قطع بشوند و دنبال " خرید وسایل کهنه و اضافی هستند !! "


 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

قرار بود مدارک شناسائی را وارد پیشخوان بیمه آینده ساز بکنم و در همین راستا رفته بودم توی کامپیوترم بگردم ببینم از عکس ها و مدارک اسکن شده چی دارم !! خلاصه اینکه از این کامپیوتر گردی چیزهای زیادی دیدم و خوش بحال شدم . چند تا عکس هم کنار گذاشتم تا برای صاحبانشان بفرستم و یاد ایامی بشود .

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

این روزها را باجبار نبود اینترنت روی کامپیوترم و عدم علاقه به نوشتن روی موبایلم در تعطیلات اجباری بسر می بردم !! هر از گاهی مخابرات می آید و تغییراتی اعمال می کند و این بار صفحه اش را تغییراتی داده بود و در سایه این تغییرات تحمیلاتی هم صورت داده است !؟!؟

  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین وبلاگ ها

آخرین جستجو ها